تبليغاتX
※ نگـين سبز ※

※ نگـين سبز ※
شهر جويُم نگـين سبز جنوب استان فارس
شعر عارفانه ----- جویم --juyom -------

بازديد از اين پست 

 مسجد جامع جويم با قدمت بيش از 700 سال

مسجد جامع جويم در سال 1097 هجري قمري در دوره حكومت صفوي تجديد مرمت شده است. در صورتيكه بناي اوليه آن در دوره ايلخان يعني 700سال پيش بوده است. با شواهد و تاريخ موجود، نمازگزاران درتمام روزها و شبهاي سال باشام و عصرانه پذيرايي مي شدند و حدا قل ده خادم داشته كه هر كدام داراي حقوق جداگانه بوده اند و در سال 1377 ه.ش توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس در فهرست آثار ملي كشور به ثپت رسيده است ودرحال حاضر هر روز پذيراي خيل عظيم نمازگزاران به ويژه قشر جوان است.

مسجد جامع جويم

اين مسجد داراي دو كتيبه سنگي مي باشد كه تاريخ مرمت و ذكر نام باتي آن در دو طرف محراب مي باشد. دهها ستون، طاق و چهار ايوان درچهارسوي مسجد و نيز منبرد محراب سنگي زينت بخش اين بناي تاريخي است. در گفتوگويي كه محمدرضا رحيمي رئيس شوراي اسلامي شهر جويم با خبر نگارروزنامه جمهوري اسلامي وصدا و سيماي مركز فارس درجويم داشت اعلام نمود با توجه به اين كه عمده مصالح اين بنا از سنگ-گچ و خشت گلي خام ساخته شده است وجود وضوخانه در داخل مسجد باعث نفوذ رطوبت شده است كه اين ساختمان و بناي تاريخي داخلي آسيب جدي ديده و در تخريب قرار دارد كه از مسئولين سازمان ميراث فرهنگي استان فارس و نيز اداره كل اوقاف درخواست كمك و همياري نموده كه با اختصاص اعتبار لازم كار احداث يك وضوخانه و سرويس بهداشتي استاندارد در خارج از مسجد آغاز شود. رحيمي اظهار داشت كه مكاتباتي دراين مورد با ادارات ياد شده صورت گرفته كه منتظر پاسخ مثبت هستيم. وي افزود كه اخيرا برخي از مؤمنين و افراد خير حاضر شده اند زمينهايي در اطراف اين مسجد به لحاظ احداث سرويس بهداشتي و وضو خانه اهدا نمايند كرامت ا... تقوي دبير ميراث فرهنگي و گردشگري در بخش جويم دراين مورد در ضمن تاييد سخنان رئيس شوراي اسلامي شهر جويم خواستار رسيدگي به اين بناي ارزشمند و تاريخي شد كه توسط مسئولان مربوط دراستان فارس اقدام گردد.

بر گرفته از وبلاگ جویم

  کاش میشد تا خدا پرواز کرد   

                    پای دل از بند دنیا باز کرد                    

کاش میشد از تعلق شد رها

بال زد همچون کبوتر در هوا

 

کاش میشد  این دلم دریا شود

باز عشقی اندر او پیدا شود

کاش میشد عاشقی دیوانه شد

گرد شمع یار چون پروانه شد

 

کاش میشد جان ز تن بیرون شود

چشم از هجران او پر خون شود

کاش میشد از خدا غافل نبود

کاش در افکار بی حاصل نبود

 

کاش میشد بر شیاطین چیره شد

تا رها از بند با این شیوه شد

کاش دستم را بگیرد توی دست

تا شوم از دست او من مست مست

 

        کاش میشد مست باشم تا ابد        

سر بر آرم دست افشان از لحد

کاش میشد تا که در روز جزا

شاد باشم از عمل پیش خدا

 

کاش میشد یک نفس دیدار یار

تا شوم مدهوش ؛ گردم بیقرار

کاش میشد با خدا شد همنشین

   جنت و دوزخ ؛ یا اندر زمین 

                 روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت ". مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست . گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.  

                                  

             


ادامه مطلب
|لينك ثابت | نوشته شده توسط مــهــدی مهربون در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 9:16 |