نـگــيــن ســبــز در حال لود شدن است
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() سلام به همه شهر جويم ( juyom ) نگين سبز جنوب استان فارس است ورودی وب wWw.Juyom.2ir.ir یا wWw.Juyom.dom.ir ايميلم هم اينه پس برام مطلب باحال بفرستين تا به اسم خودتون بزارم داخل همين وب mehdi.mehrban@gmail.com براي تبادل لينك كافيه منولينك كنيد بعد خبرم كنيد تا منم لينكتون كنم توضيحات
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته سوم دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 آرشيو موضوعي
جستجو
امروز
متفرقه روي كادرسبز کليک کن
پيوندها
مهر جو یم
در باره ی جو یم بیشتر بدانید جو يم ما جو یم اینجاست شهرستان جويم عاشقان ظهور سایت جو يم ما موزيك و عكس آرزوی شیرین (بندر عباس) آواي مهر روياي سبز كلبه عاشق دلشكسته تک ستاره شب (ماوراء) هر چه مرا به ياد تو بياورد زيباست خـزون سـبـز (سنندج) ستاره كـويــر (يــزد) جزيره (قشم) آفتاب انتظار(گلستان- علي آباد) عــشـق بر باد رفته (تهران) روژي باران بي تــو ...(اصفهان) وصل هجران(اژيه) انتظاري سبز كنكور من آدرس میدم بقیش با خودت شـهـد زنـدگي سرزمين آرزوها(تهران) دريچه بيدار (بندر انزلی ) ...::: هشتمیـن پنــاه :::... الكترونيك سايت آواي سبز تنها يك قدم پسين دهكويه رنـگـارنــگ ♥ يه دوست مهربان ♥(شيراز) كهكشان آرزوها(دوبـي) زيـبـا(همدان) رﻳﮑﯽ و اﻧﺮژی(شيراز) مد كده هرچیزکه خدا بخواهد سرمرغوله(كرج) طريق خدا جهنم سبز(ماوراء) دوزاري گندم سبز(تهران) خاطرات يك عشق قديمي بغض سكوت حرف اول(تهران) لينك هاي داغ بير و بار(کابل) رسم زمونه(شيراز) آسمان عشق(تهران) جهنم ساكت لبهای سکوت خاتم النبيين سکوت دانشجو (ماوراء) زندگی نشان زنده بودن است(ايلام) دل شكسته ي من عاشق بي معشوق ياس فاطمي رنگ فرياد مغلوب عشق(تهران) قصر عشق (شيراز) آدم و حوا (تهران) خانوم گل&عشقی جون آفتاب لارستان(لار) عكس و تجاوز(مشهد) عاميانه ها ( مبارکه ) قورباقه (هند-میسور) دریای هدایت الهی يلدا خدايي كه شكست خورد هنوز كودكم(تهران) یه نفر یک جایی(گلستان) ازدواج موفق خون گريه (تهران) تو.... دوستي گل(آلمان-هامبورگ) دختـ ـ ـران تنـ ـ ـها رهای رها نانسي (بحرين-لندن) فریز نگین شرق (بیرجند) منو باران منو غربت(ترکیه - انکارا ) کلبه ى عشق آشيانه (ماوراء) چكاوك خسته تــــا ســـبـــز شـــــوم از عــــشــــق تک ستاره قلب تنهای من قلب شيشه اي عشق آبي دلكـــده (ماوراء) دختر برفي ستاره شبهای تارم کیمیای عشق (استراليا) قلبهاي عاشق دبیرستان اقمشه(قزوين) من و جوجو دیدنی ها عاشقم من سیاسی-اجتماعی پسر يزدي مترجمي زبان پاكت نامه (تهران) مهدي مهربون تولدي دوباره مدار صفر درجه دختر بارونی بوي گندم نيلا كوچولو آواز دو پرنده زندگی باید کرد (ماوراء) باورم كن (تهران) عاشقانه يا پر از نفرت چند قدم نزدیکتر به خدا چهار اثر از فلورانس اسکاول شین(تهران) مزه عاشق بودن احورايي انگشت فرشته فانوسی بر سقف شب عشـــق عمه لي لي(شيراز) لارستان بيدار دو راز عشق شيطونكا (تهران) دنياي سنگي عاشقانه بايد زيست ويروس تست هوش براي شما مگر گناه من چه بود تا نفس باقيست دنياي خنده اميد من به نام بوسه عروس شهر آفتاب منم و یه دنیا حرف دروس راهنمايي (کرمانشاه) دهكده عكس رفيق لحظه هايم باش پس و پيش (اصفهان) قصه از كجا شروع شـد(ماوراء) امام زمان(عج)ابوالفضل فتحيان دستگردي نوشته هاي عاشقانه دانشگاه پيام نور بوشهر شب خاموش لارستان فردا تواضع یعنی آلاچيق عشق قر و قاطي شهر عشق سكوت عشق زير باران لاورستان (بيرم) نم نم بارون صدای آبشار ماه و ستاره حرف هاي نگفته دختر متولد عشق عشق !! دنياي زيبا بوي باران آسمان 2 مسافری از سرزمین عشق خوش آمديد طلوع (امام زمان عج ) جزیره تنهایی آشنا باز هم زندگي شب آفتابي عشق زماني زيباست... :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
دوست من:
تعداد بازديدها: طراح قالب |
※ نگـين سبز ※
شهر جويُم نگـين سبز جنوب استان فارس راز و نياز با خداوند juyom city شهر جويم نگين سبز
بازديد از اين پست خدایا ... چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون..... خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت....... دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت ********************************************* روز اول : خدا از بالا داشت به شاهکارهاش نیگا می کرد . با خودش گفت بزا یه معجزه ی دیگه خلق کنم تا آفریده هام بهم ایمان بیارن .
روز دوم : خدا مشغول شد . با آسمون دو تا چشم پر بارون ساخت . دوتا چشم پرستاره . با دریا یه قلب ساخت .یه قلب وسیع و بی کرانه . با آتیش احساسش رو ساخت . دلچسب ، گرم ، خوش رنگ ... بهترین خاکش رو جمع کرد و بعد با اون همه چیز رو بهم چسبوند .... و بعد پاکترین قسمت از روحش رو به اون هدیه داد .
روز سوم : خدا بهش نیگا می کرد و لذت می برد : "ایول !!! چی ساختم " . حیفش اومد که این برترین فرشته ش رو واسه خودش نیگه داره .آروم دم گوشش گفت : "برو رو زمین تا همه بفهمن هنر من کجاست !!!" .
به نظرت هنر خدا همین بود که یه فرشته ساخت ؟؟؟
روز چهارم : فرشته حیرون و گیج رو زمین داشت قدم میزد . هی بهش تنه میخورد ، اما هیچ کس نمی فهمید که این یه فرشته س . همه به کار خودشون مشغول بودن .
روز پنجم : ابلیس داشت ول میگشت . نه وسوسه ای براش مونده بود و نه امیدی واسه برگشت . فقط راه می رفت که یهویی !!! حس کرد دلش تکون خورد . دور خودش چرخید تا ببینه چه خبره . اما یه دفه ای چشاش سوخت . گفت خدایا این چه جور فرشته ای یه ؟؟!!! چقدر قشنگه ... ابلیس رفت جلوی فرشته و گفت : "سلام فرشته ، تو اینجا چیکار میکنی ؟؟؟ نکنه کار بدی کردی که خدا تو رو هم انداخته بیرون؟ نیگا ... تو خیلی قشنگی ... من تو عمرم مث تو ندیدم " فرشته ترسید ... بهش گفت : "ازم دور شو . من همه چیزو از تو میدونم . به اسم خدا دستور میدم که بری .." و ابلیس رفت ....
به نظرت هنر خدا این بود که با اسمش بدی ها دور می شدن ؟؟؟
روز ششم : ابلیس وامونده شده بود .یه چیزی تو وجودش وول میخورد . همش می گفت :"می خوام می خوام " تمام راه ها رو رفت ، کلی فکر کرد اما فرشته رو پیدا نکرد که نکرد . خسته نشست کنار یه جوی آب و خودشو نیگا می کرد . که یهو یه صدایی گفت : " اسمت چیه ؟؟" گوشای ابلیس سوخت .دور خودش چرخید . دوباره چشاش سوخت ... فرشته اونور جوی واستاده بود. من شنیدم که دلش واسه ابلیس سوخته بود و اومده بود پیداش کنه . ابلیس خودشو جمع و جور کرد . صداش رو صاف کرد و گفت : " برو بچ بهم میگن ابلیس . تو دوس داری بگو زشت !!!!" . فرشته گفت : "می خوای یه کم راه بریم ؟؟ به شرطی که تو اونور جوی من اینور جوی " دیگه منتظر جواب نشد . میدونست که ابلیس داره از خوشحالی موهاشو میکنه . و راه افتادن ...
به نظرت هنر خدا این بود که فرشته و ابلیس کنار هم راه می رفتن ؟؟؟
روز هفتم : ابلیس بی طاقت شده بود . حتی چند بار می خواست به خدا التماس کنه که یه کاری واسش بکنه . قدم زدن کنار جوی آب با فرشته دیوونه ش کرده بود . بازم همونجا نشست تا فرشته بیاد . چقدم امیدوار بود که میاد . دیروز فرشته بهش گفته بود : "چرا بهت بگم زشت ، تو رو هم خدا جوونم آفریده . خدا چیز بد نساخته ، هیچ وقت " .ابلیس فقط نیگاهش کرده بود و حسرت خورده بود. ابلیس خودشو مث باد کرده بود و لای درختا پیچیده بود . کلی ادا اصول در آورده بود . فرشته هم از ته دل بارها و بارها خندیده بود .ابلیس عاشق خنده هاش شده بود .هر وقت از ترس سوختن چشاش زیر چشمی فرشته رو نیگاه میکرد ، اونقدر شعله های بدنش زیاد میشد که ابرای بالا سرش هر چقدر می باریدن نمی تونستن خاموشش کنن . حالا دیگه شب شده بود و از فرشته خبری نبود . ابلیس نالون راه می رفت . به کدوم طرف ؟؟ هیچکی نمیدونه . اصلا مهم هم نبود کجا میره . فقط می رفت و می رفت و می رفت .
به نظرت هنر خدا این بود که ابلیس رو به سزای کارای بدش رسوند ؟؟؟
روز هشتم : چشای ابلیس باد کرده و قرمز بود . شعله ی آتیشش کم سو شده بود . پاهاش توی آب بود و امروز هم منتظر فرشته . یهو نور همه جا رو گرفت ...لرزید و لرزید و لرزید . پرت شد . به درو دیوار خورد و از حال رفت . خدا اومده بود پایین ... بین زمین و آسمون ، توی همون گیجی و منگی ، خدا در گوش ابلیس گفت : "می بینم که بازم درمونده ای ؟؟" ابلیس لبخند زد ... چشاش بسته بود .همه چیز ثابت شده بود . هیچ حرکتی نبود . گفت : " بالاخره اومدی؟" خدا گفت : "تو با خودت چی فکر کردی ؟ حتی آفریده های خوبم اجازه ی دیدن اونو نداشتن ... اونوخت تو...!" ابلیس یه ثانیه تو ذهنش تمام زندگیش رو مرور کرد و فهمید که خیلی پر رو شده . درسته که خدا مهربون بود اما ابلیس بدتر از این حرفا بود که یه لحظه ای بخشیده بشه ....ابلیس دلش بیشتر گرفت و زار زار گریه کرد. خدا گفت : "می دونی هنر من چیه ؟؟؟" . و ابلیس می دونست....
به نظرت هنر خدا این بود که ابلیس به خاطر زیبا ترین آفریده گریه می کرد ؟؟؟
روز نهم و تمام روزهای بعد : ابلیس موهاشو کوتاه کرده بود .آتیشش خوشرنگ شده بود . هر روز می اومد کنار جوی آب و بالا رو نیگاه می کرد .خجالت می کشید کسی ببینه !! واسه همین پشت درختا قایم می شد و شکر خدا رو میگفت. بعد از درخت سیب بالا می رفت و یه دونه سیب سبز و ترش و خوشمزه میکند و مینداخت توی جوی آب و بلند فریاد میزد : "خدا جون برسونش به فرشته جووووونم ." و بعد باز هم شکر خدا رو میگفت .
ابلیس می دونست خدا هنرمند تر از اینه که فقط زشتی و زیبایی رو کنار هم بزاره .... می دونست خدا هنرمند تر از اینه که فقط سیب توی جوی آب رو بدست فرشته برسونه .... می دونست خدا هنرمند تر از اینه که فقط فرشته رو به اون بده .... ابلیس می دونست هنر خدا اینه که ........
به نظرت هنر خدا چی بود ؟؟؟
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تو نیز به من آموختی چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم ![]() |لينك ثابت | نوشته شده توسط مــهــدی مهربون در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 0:37
|