تبليغاتX
※ نگـين سبز ※ juyom

※ نگـين سبز ※ juyom
شهر جويُم نگـين سبز جنوب استان فارس 
لینک دوستان
من به چشمانم می آموزم که تنها زیبایی ها را ببیند .

من به زبانم می آموزم که فقط زمانی انتقاد کند که راهی دیگر برای اصلاح امور وجود نداشته باشد .

من به دستانم می آموزم تا نوازش بر سر انسانها ، حیوانات ، گیاهان و اشیاء را یاد بگیرند .

من به پاهایم می آموزم از جایی عبور کنند و به جایی بروند که شاهراهی برای سعادت و تکامل باشد .


من به قلبم می آموزم برای قلبی بتپد که لایق عشق من باشد .

من به گوشهایم می آموزم که تنها جملات مثبت را بشنوند تا از منفی بافی ها و کینه ها دور باشم .


من به خود می آموزم که خود می توانم معلم خود باشم ، به شرط آن که ، هر آنچه را که می آموزم به نفع خود تمام کنم .

من به دلم می آموزم که آرام و دریایی باشد تا بتوانم دیگران را در قطرات عشقم سهیم سازم .

من به روحم می آموزم که خدایی باشد تا بتوانم سخاوت ، صداقت ، ایمان ، عشق ، خلوص ، پاکی ، نجابت ، زیبایی ، و لطافت را به خود و دیگران تقدیم کنم .
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 1:31 ] [ مــهــدی مهربون ]

به زندگي فكركن ولي براي زندگي غصه نخور ،

ديدن , حقيقت است ولي درست ديدن فضيلت ،

ادب خرجي ندارد ولي همه چيز راميخرد ،

زندگي معلم بي رحميست كه اول امتحان ميكند و بعددرس ميدهد ،

باشروع هرصبح فكركن تازه به دنيا آمدي ،

 مهربان باش و دوست بدارشايد كه فردايي نباشد.

 

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 21:53 ] [ مــهــدی مهربون ]
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنج ها دراز. در درازای زندگی برنج باش و در پهنای آن، لباس.
واگر عمق این پند را نفهمیدی, بدان که تنها نیستی!

یه ضرب المثل چینی میگه :

برنج سرد را می توان خورد ، چای سرد را می توان نوشید
اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد . . .


برچسب‌ها: ضرب المثل
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:22 ] [ مــهــدی مهربون ]
یادم باشه که :

همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" ، کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم" ، قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ، مقداری خرد، پشت "چه می دونم" و اندکی درد، پشت "اشکالی نداره" وجود داره! ...
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 21:49 ] [ مــهــدی مهربون ]

اشعاری از فروغ فرخزاد

اینجا، ستاره-ها همه خاموشند

اینجا، فرشته-ها همه گریانند

اینجا شکوفه-های گل مریم،

بیقدرتر زخاک بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریاکاری

در آسمان تیره نمی-بینم

نوری ز صبح روشن بیداری

 

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 9:3 ] [ مــهــدی مهربون ]

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت، جوهر از شیشه ذات، کاغذ از صفحه دل، نور از شمع حیات، تا نویسم همه جا
من به یادت هستم تا که دنیا دنیاست
I

 

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 11:31 ] [ مــهــدی مهربون ]
حکايت من حکايت کسي است که عاشق دريا بود اما قايق نداشت دلباخته سفر بود ولي هم سفر نداشت .حکايت من کسي است که زجر کشيد اما ضجه نزد زخم داشت و نناليد حکايت من حکايت کسي است که پر از فرياد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود...

آدمـــــا کنارت هستند تـــاکی؟؟!تـــا وقتی که به تـــو احتیــاج دارند،از پیــشت می روند یـــک روز...کدام روز؟وفتی کســی جایت آمد،دوستـــت دارند تــا چه موقع؟!تا موقعی که کســی برای دوست داشتن پیدا کنند،عــــاشقت هستــند برای همِیـــــشه..نــه...تـــا وقتی که نوبت بـــازی تمام شود و...این است بــــاز ی بــــاهم بــــودن

اينروزها خيلي از آدمها به دست هم پير ميشوند نه به پاي هم....!!

اعتماد مثل كاغذه اگه مچاله شد، هر چقدر هم صافش كنى محاله به حالت اولش برگرده..

قديما يکي چشم مي-خورد واسش تخم-مرغ مي-شکستن، الان يکي تخم-مرغ مي-خوره چشمش مي-زنن
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 22:11 ] [ مــهــدی مهربون ]

زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد و پیتر وارد حمام شد… همزمان زنگ خونه به صدا در امد… زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت در رو باز کنه… همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود… تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره… زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت… پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود… پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 19:52 ] [ مــهــدی مهربون ]
حرف راست خریدار داره هنوز ؟

مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم عشق بازی کردند، بعد خسته از خستگی به خواب رفتند. ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از معشوقه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد. بعد از پوشیدن کفش ها به سرعت راهی خانه شد. در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟ مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را مشغول عشق بازی بودیم !!!

زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول بازی گلف بودی

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 15:33 ] [ مــهــدی مهربون ]

یادم باشد که ...

اينجا سرزمين واژه هاي وارونه است جايي كه...

جنگ، گنج مي شود...

داد، بي داد مي كند...

درمان، نامرد مي شود...

قهقهه، هق هق مي شود...

اما درد از هر طرف درد است...

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 22:17 ] [ مــهــدی مهربون ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در برزخ ميان دو دوزخ گرفتار آمده ايم! نه راهي به پيش و نه جايي به پس ، كه همچنان گنگ ايستاده ايم!! در انتظاريم تا انتظار نيز ما را بي انتظار كند!!!

سلام به همه - شهر جويم ( juyom ) نگين سبز جنوب استان فارس است
ورودی وب

wWw.Juyom.ir

براي تبادل لينك كافيه منو لينك كنيد بعد خبرم كنيد تا منم لينكتون كنم

juyom city in the fars

پايگاه اطلاعات جامع شهر جويم
شهر جويم نگين سبز جنوب استان فارس
فرهنگ لغت محلي جويم
ضرب المثلهاي جويمي
اخبار جويم
تفريحات + موزيك + تصاوير
گالري عكس جويم
نقشه ماهواره اي از شهر جويم
لينك سايتهاي مربوط به شهر جويم
كتابهاي منتشر شده در خصوص شهر جويم
شاعران جويم
بزرگان شهر جويم
آتشكده آذر فرنبغ كاريان واقع در بخش جويم
آداب و رسوم شهر جويم
جازبه هاي شهر جويم
تفريگاه هاي شهر جويم
ادارات و ارگانهاي دولتي شهر جويم
روستاهاي تابع شهر جويم
تصاويري از درون شهر جويم
برچسب‌ها وب
امکانات وب

در صورت آنلاین بودن خوشحال میشم

نظرات خود را بیان کنید و با من

در تماس باشید . مدیر سایت


♥☻♥

onLoad and onUnload Example

خدایا ... جای سوره ای به نام " عشق " در کتابت خالیست ، که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت

وب سایت رسمی شهر جویم